تبليغاتX

كلوب هواداران تراكتورسازي تبريز

تاریخ ،ادبیات و موسیقی ترکان قشقایی

نقد کتاب

«اگر مادر نمی مرد...»

نویسنده : محمود کاویانی

ناشر : انتشارات تخت جمشید

سال انتشار : 1384

روی جلدکتاب "اگر مادر نمی مرد..."پشت جلد کتاب

 

کتاب « اگر مادر نمی مرد ...» با نثر ساده ای که دارد مرا به یاد کتاب "دهکده ای در آناطولی " اثر نویسنده ترک "محمود ماکال " می اندازد. جالب است که تصادفاً نویسندگان دو کتاب همنامند !

اما مسلماً آن کتاب با شهرتی که برای نویسنده اش  که یک معلم 18 ساله روستایی بود ، به ارمغان آورد ، بسیار متفاوت از این یکیست.

به هر حال مانند هر اثردیگری انتقاداتی براین کتاب وارد است ، که بهتر است برای اصلاح در آثار بعدی یا حداقل برای بازتر کردن موضوع بیان شود. همچنانکه نکات مثبت فراوانی نیز در این کتاب وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود.

از نظر اینجانب نکات ذیل در این کتاب قابل توجه است :

 

1- در صفحه 139 ، در شعر "هر کیشی دوورانی دؤرد گؤن اولاسی" در بیت اول

 «چپ غلط ووروب هر یاندان قاچدی      سؤردی اشگینی داغلاردان آشدی»  اصطلاح «چپ غلط» در لهجه ترکان قشقایی به صورت «چپ قالاتی» تلفظ می شود، معلوم نیست ریشه این کلمه همان است که نویسنده نوشته است .

2- در صفحه 21 روی اسم «حیدر موصلو» خط کشیده شده است ، علت این امر چیست ؟ "به دنبال دستگیری دزدان واقعی به سرکردگی «حیدر موصلو» ...

3- در صفحه 26 و در عبارت « چادر سفید مدرسه ، در یکی از درّه های شیرین چشمه افراشته شده بود.» اگر ترکیب «شیرین چشمه» اسم خاص است ، می بایست در داخل گیومه قرار می گرفت.

4-در صفحه 27 ، در پارگراف « با وجودیکه در آن ایام ، معلمان و اصولاً انسانها کمتر از حرف خود عدول می کردند ، خواهشش پذیرفته شد. اولین بار بود که غلام در می یافت : لباس نو در تنگنا راهگشاست » در این مطلب ، نکته ای اساسی از عصبیت و خشونت حاکم بر طبیعت قبیله ای را گوشزد می کند.

5 بهتر بود اشعار ترکی که در انتهای کتاب آمده است ، در لابه لای متون داستان ها و هر جا که لازم بود آورده شود و ترجمه آن به صورت زیر نویس آورده شود. اشعاری که ذکر شده مربوط به دهه های اخیر است ، و از اشعار کلاسیک قشقاییت که اخیراً سروده شده است ، در صورتیکه به نظر می رسد، داستان در دهه های پیشین اتفاق افتاده است ونویسنده می خواهد وانمود کند که شخصیت های داستان واقعاً هم این شعر ها را می خوانده اند. در صورتیکه از اشعار فولکولور رایج بین مردم قشقایی استفاده می شد ،داستانها اعتبار اسنادی بیشتری پیدا می کردند.

6- صفحه 34 در داستان «خشخاش تیغ نخورده» ، این جمله گویا نیست :« بعید نیست که اختراع نمودارهای سینوسی در پی نوساناتِ زندگی عشایری کشف شده باشد!»

7- اگر اسمها مستعار هستند ، چرا از اسمهای «غلام» و «محمود» - اسم خود نویسنده-در اغلب داستانها استفاده شده است ؟

۸- در صفحه 48 و در عبارت ، «آب آشامیدنی مان با دلو از ته چاهی بیرون کشیده میشد که در عهد ساسانیان در دل کنگلومراها حفر شده بود.» از آنجاییکه در صحت وجود سلسله ای به نام ساسانیان شک و تردید های اساسی وجود دارد ، بهتر بود  حداقل از این عبارت استفاده می شد .«...که گفته می شود در عهد ساسانیان...»

بعلاوه استفاده از کلمه«کنگلومرا» ، که از نظر علم زمین شناسی به  نوعی سنگ اتلاق می شود ،چندان جالب به نظر نمی رسد ، چرا که مخاطبان عام احتمالاً با این اسم آشنا نباشند. به جای آن می توانست از ترکیب «سنگ های ماسه ای» استفاده کند.

9-در صفحه 96 پاراگراف اول ، صحیح کلمه «غراضه» ، «قراضه» می باشد.

۱۰- در صفحه 97 اشاره به تغییر نام های ترکی «تاری وردی» و «علی وردی» به «خداداد» و «علی داد» به عنوان وسیله ای برای رسیدن به دروازه های تمدن ، انتقادی بجا از سیاست های فاشیستی پهلوی می باشد ، که با اجرای سیاست های یکسان سازی سعی در فارسیزه کردن همه اقوام و ملت های کشور داشت.

11- در صفحه 102 در آن قسمت از سخن رانی سرباز (محمود) ، که می گوید «...من از سرزمین پارس ها آمده ام » ، آن سرباز قشقایی هویت ترکی خود را زیر سوال برده است. بدین ترتیب که خواسته است ادای سخنان داریوش و کورش هخامنشی را در بیاورد. سرزمینی که اکنون به نام استان فارس نامیده می شود ، و پان ایرانیست ها سرزمین پارس می خوانندش ، هیچ سنخیتی با قوم ساختگی فارس ندارد. آن قوم پارس هم که در کتیبه داریوش بدان اشاره شده است ، که توسط وی سرکوب شده اند، ربطی به مردم فارسی زبان امروزی ندارد. لذا نویسنده اعتبار سخنان خود را تا حد زیادی خدشه دار نموده است.

 

12- در صفحه 118 در پاراگراف دوم ، آنجا که می نویسد «زنان و دختران ایل با حفظ نجابتشان همچون مردان ایل ، با وقار خاصی بر زمین پای می نهادند و شغالانی که امروزه در بیشه زار خالی از شیران، نعره می کشند را به تمسخر می گرفتند.»  منظور از شغالان امروزی وشیران دیروزی مشخص نیست. اگر سبک داستان مبنی بر ساده نویسی و رک گوئیست ، در اینجا هم می بایست از عبارت صریحتری استفاده می شد.

13- یکی از نکات مثبت این کتاب استفاده از نام «خلیج» به جای نام جدید ساخت و جعلی «خلیج فارس» می باشد. مطمئناً این قضیه به قبای آنهایی که خود را از قوم و نژاد دروغین آریایی می دانند ، و خود را پارس می نامند ، بر خواهد خورد.

14-در داستان «از امان الله تا علی قربان» در صفحه 117 ، به نظر می رسد ، نویسنده داستانی واقعی را که خود تجربه کرده است ، می نویسد ، اما معلوم نیست چرا می خواهد ، این حقیقت را به طرز ساده ای که شاید برای کودکان مناسب باشد ،از خواننده پنهان کند . داستان از زبان محمود روایت می شود ، در حالیکه به نظر می رسد محمود ، خود نویسنده (محمود کاویانی) باشد! اگر از زبان اول شخص روایت می شد ، جذابیت داستان و اعتبار آن فزونی می یافت.

 ۱۵- غلط انشایی در صفحه 126 : از کلمهِ غلط «شما ها» به جای کلمه «شما» استفاده شده است. کلمه "شما" خود جمع است ونمی توان مجدداً بر آن جمع بست.

16- در صفحه 126 در داستان « دیدار یار در شب یلدا» ، نویسنده می گوید :" من خیلی زود عاشق شدم. زودتر از همه شما ها". این نوع خطاب قرار دادن مخاطب ، می تواند نوعی بی احترامی به خواننده باشد ، چرا که ممکن است در میان خوانندگان ، افراد مسن تر از نویسنده که در سنین پایین هم عاشق شده باشند ، یا احیاناً ، ازدواج کرده باشند ، وجود داشته باشند.

۱۷- در صفحه 131 ، علت عدم حضور دختران ایل در مراسم خواستگاری ، جاییکه قرار است مهمترین تصمیم در مورد زندگی شخصی گرفته شود ، را حجب و حیا معرفی نموده است . در اینجا ، حجب و حیا بار معنایی مثبتی دارد ، در صورتیکه این چیزی که به نام حجب و حیا شناخته می شود ، به قیمت تحقیر زنان و تضییع حقوق آنان در اثر سنت های قبیله ای بوده است.

۱۸- در صفحه 36 ، داستان « خشخاش تیغ نخورده » ، در انتهای پاراگراف دوم پس از اینکه در مورد زمین خوردن غلام و شکستن دماغش صحبت می کند ، می گوید : «...خودش پس از مدتی بهبودی یافت ، ولی بینی بزرگش که ذاتاً بد ترکیب بود ، دچار انحراف شد. هنوز هم آثار آن در چهره اش باقی است! » نویسنده در همان ابتدای داستان ، خواننده را از سرانجام شخصیت اصلی داستان آگاه می کند ، که این اصلاً جالب نیست ، چون خواننده انتظار ندارد ، به این زودی از سرنوشت غلام اطلاع پیدا کند:«...هنوز هم آثار آن در چهره اش باقی است

+ نوشته شده توسط ارکین ارسلان در چهارشنبه هفدهم آبان 1385 و ساعت 13:5 |